|
خانه ای پنهان در مه
|
باز طوفان ِ شب است
هول بر پنجره می کوبد مُشت
شعله می لرزد در تنهایی:
باد فانوس ِ مرا خواهد کُشت؟
ه.ا. سایه
چیزی نمانده تا آخرین روزهای
اردیبهشت
و چیزی هنوز ادامه دارد
در من
در نگاهم،
در شوق یک لبخند،
روی واژه های
شعرم.
و من هنوز
در چشمان بهار ،
بی تاب و حیرت زده
پی چیزی می گردم.
ماه ،
ماه ِ من
تو مهتاب شو
بر شب من بتاب.
مثل نقطه ای کوچک
در ژرفای شب
.
چه دشوار است
اثبات سایه ام ،
بی من !
صادقانه بگو !
به چه چیز
نگاه می کنی ،
آینه
.
از آن کلمه
گذشتم!
به سادگی ،
نه
به آسانی !